عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

100

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

موفّق نشديم لا اقل منهزما برونش رانده مالك ايالات و خزائن و اسلحه و مراكبش شديم و چون هيچگونه اطّلاعى نسبت به كيخسرو نداشت راه به دو نيافت عاقبت چون مراجعت بايرانرا براى دفاع از سلطنت كيكاوس لازم ديد سران سپاه و سپاهيان را امر داد با او معاودت كنند و خود با غنائم و اسرا و محبوسين به راه افتاد و چون خود به سيستان رسيد سران سپاه را بدربار كيكاوس اعزام داشت . مراجعت افراسياب بكشور خويش و آمدن كيخسرو بايران افراسياب كه دانست ايرانيان بايران برگشته‌اند بكشور خود مراجعت نمود ولى آن را خراب و ويران يافت پس حال كيخسرو بازپرسيد چون دانست همچنان در مقرّ خود باقيست فكرش از او منصرف شد و آنگاه باستخراج دفائن خود اقدام و باصلاح امور و ترميم حال قشون پرداخت تا باز بتواند خصومت آغازد . هم در اين زمان گيو بن گودرز را ايرانيان معيّن كردند كه بتركستان و سياوش كرد رفته كيخسرو را بايران برد . گيو به راه افتاد و شبها در حركت و روزها در خفا بسر ميبرد تا پس از زحمات بسيار و خستگيهاى بيشمار بباغى نزديك سياوش كرد رسيد كيخسرو كه سواره براى شكار يا تفريح بدانجاى رفته بود چون گيو را از دور ديد چنين بخاطرش رسيد كه از ايران بجستجوى او آمده باشند و گيو چنين پنداشت كه كيخسرو در برابر اوست پس هردو بجانب يكدگر رفته آشنائى دادند و دست در گردن يكدگر انداخته حال هم پرسيدند كيخسرو ، گيو را مخفيانه به سياوش كرد برده امر را بر عموم مخفى داشت و خود را مهيّا كرد كه با او به ايران رهسپار شود پس خود بر اسبى نشست كه بپدرش تعلّق داشت و كسى مثل و مانندش نديده بود و اسبى كه به گيو اختصاص داد برپاى مىپريد و بادپائى نيز بمادر خود تخصيص داد و هريك اسبى يدك كشيده خورجينى از زر سكيك بر آن نهادند و درحالىكه بسرعت طى طريق مينمودند سوارانى كه بتعقيب آنان ميپرداختند رسيدند گيو در كمال شجاعت همه را مغلوب كرده راند و كيخسرو را اشارت بتسريع كرد و جمعا بسرعت خود افزودند ولى چون بساحل جيحون رسيدند مستحفظ مانع